تفاوت رفتاری چپ دستها و راست دستها
محققان با بررسی بازدارندههای رفتاری در افراد چپ دست پی بردند که این افراد در تصمیم گیری و واکنش سریع دچار تردید بوده و با خود در کشمکش به سر میبرند.
افراد چپ دست در سراسر جهان روزانه در حال مبارزه با ابزار و تجهیزاتی هستند که متناسب با عملکرد افراد راست دست تولید شدهاند و این در حالی است که مطالعات جدید نشان میدهد این افراد در زمینه رفتاری نیز به همین مشکل دچار بوده و در تصمیم گیریهای خود دچار تردید و کشمکش میشوند.
محققان دانشگاه آبرتای داندی در انگلستان اعلام کردند که افراد چپ دست بر خلاف افراد راست دست که به راحتی قادر به واکنش و تصمیم گیری هستند در هنگام اتخاذ تصمیم و یا انجام عملی با خود در تعارض بوده و به سختی قادر به تصمیم گیری هستند.
آزمایش بر روی بازدارندههای رفتاری در افراد چپ دست که بر روی 46 زن و مرد چپ دست صورت گرفت نشان داد که آمار این بازدارندهها در چپ دستها بسیار بیشتر از افراد راست دست است.
بر اساس بیانات این افراد، افراد چپ دست از مورد انتقاد قرار گرفتن و سرزنش شدن واهمه داشته و ترجیح میدهند که اعمال و تصمیماتشان متناسب با شرایط بوده تا همیشه مورد تایید قرار گیرند.
خانمییک قطعه شعر 3
صبرکن عشق زمین گیرشود بعدبرو یادل از دیدن تو سیر شود بعدبرو
ای کبوتربه کجا قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت تیرشود بعدبرو
یک نفرحسرت لبخندتو را می کاود خنده کن عشق نمک گیز شود بعدبرو
تواگرکوچ کنی بغض قلم میشکند صبرکن گریه به زنجیرشود بعدبرو
خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش تا خواب توتعبیر شود بعدبرو



یک قطعه شعر 2
میوه ای از شاخه ات چیدم که خیلی کال بود/بی تو شعری هم اگر گفتم پر ازاشکال بود
کارمن باتوکمی لبخندبودوآشتی/کارتوبامن ولی انبوهی ازجنجال بود
جنگ رویاروی من باتونابرابر بودوسخت/چشم من در اوج عشق وچشم توبی حال بود
یک نفربادلهره پرسیده بود آیافقط/مهربانیهای تو باماهمین امسال بود
تومقصرنیستی من مطمئنم نازنین/کودک احساس توکوروکبودو لال بود
من تماس آخرم راهم گرفتم با دلت/حیف اما گوشی احساس تواشغال بود
شقایق
نویسنده : مصطفییک داستان کوتاه
من هرگز نباید این فكر را به خود راه بدهم كه هفت تیر اریش خطا نشانه گیری می كند و یا یك اسباب بازی بی خطر است. از طرفی می دانم كه اریش هم ثانیه ای در خطرناك بودن اسلحه ی من شك نمی كند.
اریش مرا زیر نظر دارد. من هم چشم از او برنمی دارم. هر دوی ما اسلحه به دست داریم و مسلم است كه ماشه را خواهیم چکاند و یكدیگر را زخمی خواهیم كرد. اسلحه های ما پُرند. ما هفت تیرهایی را به طرف هم گرفته ایم كه طی تمرین هایی طولانی آنها را آزمایش کرده و بلافاصله پس از تمرین به دقت تمیزشان كرده ایم. فلز سرد اسلحه كم كم گرم می شود. چنین ماسماسكی از درازا بی خطر به نظر می رسد. آیا نمی توان یك خودنویس یا یك كلید بزرگ و برجسته را هم همین طور نگه داشت و خاله ی ترسوی خود را كه دستكش چرمی مصنوعی و سیاه رنگی به دست دارد، وادار به جیغ زدن نمود؟ من هرگز نباید این فكر را به خود راه بدهم كه هفت تیر اریش خطا نشانه گیری می كند و یا یك اسباب بازی بی خطر است. از طرفی می دانم كه اریش هم ثانیه ای در خطرناك بودن اسلحه ی من شك نمی كند. بعلاوه ما حدود نیم ساعت پیش اسلحه هایمان را بازکرده، تمیزشان كرده ایم، و مجددا آنها را بسته ایم، فشنگ گذاری كرده ایم و ضامن ها را هم كشیده ایم. ما اهل خیالبافی نیستیم و حتا اقامتگاه كوچك آخر هفته ی اریش را هم به عنوان محل انجام دوئل اجتناب ناپذیر خود مشخص كرده ایم. از آنجا كه از ایستگاه راه آهن تا آن خانه ی یك طبقه، بیشتر از یك ساعت راه است و با این حساب واقعا دورافتاده محسوب می شود، می توانیم بپذیریم كه به معنای واقعی كلمه هیچ مزاحمی صدای شلیك گلوله را نخواهد شنید. ما اتاق نشیمن را از اثاثیه تخلیه كرده و تابلوها را كه اغلب صحنه های شكار و صید حیوانات وحشی را نشان می داد، از دیوارها برداشته ایم. گلوله ها اصلا نباید به صندلی ها، كمدهای براق و تابلوهای نقاشی كه قاب های گرانقیمتی دارند، اصابت كند. ما نمیخواهیم تیری به آینه بخورد یا سرامیك ها آسیب ببینند. ما فقط قصد جان همدیگر را كردهایم. هر دوی ما چپ دستیم و همدیگر را از انجمن چپ دست ها می شناسیم. می دانید كه ما چپ دست های این شهر مانند همه ی كسانی كه دردی مشترك آنها را رنج می دهد، انجمنی تاسیس كرده ایم و مرتبا همدیگر را ملاقات می کنیم و می کوشیم دست راست خود را كه متاسفانه در كارها بسیار ناشی است، تمرین بدهیم. مدتی یك راست دست خوش قلب ما را آموزش می داد. متاسفانه او دیگر نمی آید. آقایان هیئت رئیسه از روش های آموزشی او انتقاد می كردند و معتقد بودند، اعضای انجمن باید با نیروی خود تغییر عادت بدهند. به این ترتیب ما با هم و بدون هیچ اجباری، فقط به بازی های دسته جمعی ابداعی و انجام كارهایی می پردازیم که مهارت را بالا می برند مثل: سوزن نخ كردن، آب ریختن، و باز و بسته كردن در با دست راست. یكی از اصول اساسی ما این است: «تا زمانی كه دست راست مثل دست چپ نشود، آرام نمی گیریم.» این جمله هر چقدر هم كه زیبا و دهن پركن باشد، بی معناترین حرفهاست. با این روش، ما هرگز به نتیجه دست نخواهیم یافت. جناح افراطی انجمن ما از مدت ها قبل خواسته بود كه این جمله بطور كامل حذف و به جای آن نوشته شود: «ما به دست چپمان افتخار می كنیم و از آنچه با آن متولد شده ایم، شرمگین نیستیم.» مسلما این شعار هم درست نیست و تنها جذابیت آن و نیز بلند طبعی مان به ما اجازه داد چنین حرف هایی را انتخاب كنیم. اریش و من كه هر دو جزو جناح افراطی محسوب می شویم بخوبی می دانیم سرخوردگی تا چه حد در ما ریشه دوانده است. خانه، مدرسه و بعدها خدمت سربازی هم به ما كمك نكرد تا یاد بگیریم این نقص جزئی را ـ جزئی در مقایسه با سایر ناهنجاری های رایج ـ با بردباری تحمل كنیم. باعث و بانی این احساس سرخوردگی هم آن طرز کودکانه ای است که اطرافیان دست آدم را می گیرند؛ خاله ها و عمه ها، دایی ها و عموها، دوستان مادر و همكاران پدر، این ها همان جمع خانوادگی غیرقابل تحمل و وحشتناكی هستند كه افق آینده ی یك كودك را تاریك می كنند. باید دستمان را به همه ی این افراد می دادیم. آنها می گفتند:«نه. با آن دست بدقواره نه! با دست واقعی ات دست بده، با دست راست!!» وقتی شانزده ساله بودم، برای اولین بار به یك دختر دست زدم. او با ناامیدی دستم را پس زد و گفت:«اه! تو كه چپ دستی!» چنین خاطراتی در ذهن می مانند. با وجود این، وقتی بخواهیم، آن جمله را ـ كه من و اریش آن را ساختیم- در كتاب خود بنویسیم، باید عنوان «هدفی دست نیافتنی» را برای آن در نظر گرفت. حالا اریش لب هایش را روی هم فشار می دهد و پلك هایش را كمی می بندد. من هم همین كار را می كنم. گونه هایمان كمی می پرد. پیشانی هایمان را درهم می كشیم و نوك بینی هایمان كشیده می شود. حالا اریش شبیه هنرپیشه ای شده است كه حركاتش پس از دیدن صحنه های پرماجرای بسیار، برایم آشناست. آیا می توانم بپذیرم كه این شباهت های مخرب مرا هم مانند قهرمانان خشن سینما می كند؟ ممكن است خشن به نظر برسیم و من خوشحالم كه هیچكس در این حالت متوجه ما نیست. آیا او، یعنی همان شاهد ناخوانده، نخواهد پذیرفت كه دو مرد جوان با طبیعتی رومانتیك با هم دوئل می كنند؟ ممكن است فكر كند آنها هر دو از یك قماش اند یا یكی از كارهای زشت دیگری تقلید كرده است. این یك دعوای بی قید و شرط خانوادگی است كه نسل ها به طول انجامیده است. فقط دو دشمن این طور به هم نگاه می كنند. لب های نازك و رنگ پریده و بینی های چروكیده از خشم ما را، كه مبتلا به جنون مرگ اند، نگاه كنید و زمزمه ی نفرت را در آنها ببیند! ما دو دوستیم. اریش مدیر بخشی از یك فروشگاه است و من شغل پردرآمد ساخت قطعات ظریف فنی را انتخاب كرده ام. با این كه شغلمان با هم تفاوت بسیار دارد، علائق مشترك فراوانی داریم كه لازمه ی تداوم بخشیدن به یك دوستی هستند. اریش بیشتر از من عضو انجمن بوده است. به خوبی روزی را به یاد می آورم كه لباسی كاملا رسمی تنم بود و با كمرویی به مجمع آنها وارد شدم. اریش از روبرو به سمتم آمد و مرا كه نامطمئن بودم از طریق راهرو راهنمایی كرد، در عین حال با زیركی و بدون كنجكاوی های بی مورد به من نگاه كرد و گفت:« مسلما می خواهید عضو گروه ما بشوید. هیچ نترسید! ما برای كمك به هم اینجا هستیم.» من بلافاصله گفتم:« می خواهم عضو یك طرفی ها بشوم!» ما رسما خودمان را این گونه می نامیم. به نظرم می آید، این نامگذاری هم مثل بیشتر مقررات آن طور كه باید مناسب نیست. این عنوان چندان واضح بیان نمی كند كه چه چیز اعضای انجمن را به هم پیوند می دهد و قوی تر می كند. یقینا بهتر بود نامی كوتاه مثل چپ ها یا كمی خوش آهنگ تر مانند برادران چپ دست را برای خودمان انتخاب می كردیم. شاید بتوانید حدس بزنید چرا مجبور شدیم، از معرفی خودمان تحت این عناوین صرف نظر كنیم. هیچ چیز نادرست تر و علاوه بر این آزار دهنده تر از این نبود كه خود را با آن نوع آدم های قابل ترحمی مقایسه كنیم كه طبیعت تنها ارزش انسانی آنها را برای ارج نهادن به عشق از آنها سلب كرده است. كاملا برعكس ما جمع متنوعی هستیم و می توانم بگویم كه زنان مجمع ما از نظر زیبایی، جذابیت و خوشرفتاری قادرند با بعضی از زنان راست دست رقابت كنند. بله، اگر با دقت مقایسه كنیم، از بین آنها مجموعه ای از ستارگان بدست می آید كه كشیشی را كه از سكوی وعظ برای مخاطبان خود طلب آمرزش می كند، وامی دارد با دیدن آنها خطاب به جمع فریاد بزند:«آه! كاش همه ی شما چپ دست بودید!» این عنوان برای انجمن ناخوشایند است. حتا اولین رئیس ما كه فردی بود با طرز فكر مردسالار و متاسفانه از كارمندان رده بالای شهرداری و ثبت اسناد هم بود، گاه و بیگاه به این نكته اذعان می كرد كه ما با چنین روندی موافق نیستیم و دست چپمان را هم لازم داریم. به علاوه نه یك طرفه هستیم و نه یك طرفه فكر، احساس و عمل می كنیم. مسلما دغدغه های سیاسی نیز باعث شد، پیشنهادهای بهتری مطرح كنیم و خود را با عنوانی كه هرگز نباید آن را برمی گزیدیم، بنامیم. پس از آن كه اعضای میانه رو پارلمان به یكی از جناحین متمایل شدند و صندلی های خانگی آنها طوری قرار گرفت كه ترتیب قرار گرفتن شان وضعیت سیاسی سرزمین آبا و اجدادی ما را مشخص می كرد؛ باب شد كه هر نوشته یا سخنرانی ای را كه كلمه ی چپ بیشتر از یكبار در آن تكرار شده باشد متهم به رادیكالیسم مخاطره آمیز كنند. حالا همه دوست دارند اینجا آرامش حاكم باشد. اگر در شهر ما یك انجمن بدون گرایش سیاسی و به منظور همیاری و همزیستی وجود داشته باشد، آن انجمن ماست. در اینجا ، برای جلوگیری از هرگونه سوظن در مورد مسائل جنسی، باید یادآوری كنم که من نامزدم را از بین گروه جوانان انجمن انتخاب كرده ام. قصد داریم، به محض این كه آپارتمانی برایمان خالی شود، ازدواج كنیم. بالاخره سایه ی تیره ی تاثیری كه اولین برخوردم با جنس مخالف بر روحیه ام انداخته بود؛ رفته رفته كمرنگ شد و من این را مدیون حمایت مونیكا هستم.
عشق ما نه تنها با مشكلات متعارفی كه در بسیاری از كتاب ها توصیف شده، به پایان نرسید؛ بلكه سختی های جزیی زندگی مان هم برطرف و تا حدی به شادی تبدیل شد تا توانستیم به یك خوشبختی نسبی برسیم. پس از آن كه در آشفتگی محسوس اوایل رابطه مان سعی كردیم با دست راستمان خوب كار كنیم؛ متوجه شدیم كه قسمت دیگر بدنمان لمس است و با احتیاط همه چیز را لمس و نوازش می كنیم، یعنی همان طور كه خداوند ما را آفرید. بیشتر از این چیزی نمی گویم و امیدورام بی ملاحظگی نباشد، اگر اینجا اشاره كنم كه دست مهربان مونیكا همیشه به من نیرو می دهد تا در امور استقامت داشته باشم و به وعده هایم عمل كنم. در اینجا، متاسفانه، ضمن تأکید بر استعداد خود در ناشیگری، باید اعتراف كنم كه درست پس از اولین باری که با هم سینما رفتیم مجبور شدم به او قول بدهم، تا زمانی كه حلقه نامزدی را در انگشت سبابه ی دست راستمان نكرده ایم، او همچنان دختر خواهد ماند. به علاوه در شهرهای كاتولیك نشین جنوب، نشان طلایی ازدواج را به دست چپ می كنند، و در این میان در همین مناطق آفتابی نیز بیشتر قلب حاكم است تا عقل خشن. در این مورد، شاید برای اعتراض به رفتار دختران و نشان دادن این كه آنها هنگام به خطر افتادن منافعشان چه شیوه ی یك جانبه ای را برای استدلال بر می گزینند، بانوان جوان تر انجمن ما با كار خستگی ناپذیر شبانه این جمله را روی پرچم سبز انجمن مان دوختند:«قلب چپ هنوز می زند.» مونیكا و من قبلا درباره ی لحظه ی به دست كردن حلقه خیلی با هم بحث كرده ایم و همیشه به این نتیجه رسیده ایم: ما جرأت نمی كنیم در یك دنیای نامطمئن و پر از شر خود را نامزد معرفی كنیم، در حالی كه از مدت ها قبل زوج باشهامتی بوده ایم كه همه چیزشان را از ریز و درشت با هم تقسیم كرده اند. مونیكا اغلب به خاطر ماجرای حلقه گریه می كند. در روز نامزدی مان همان طور كه خوشحالی می كردیم، غباری از غم بر تمام هدایا، میزهای پر زرق و برق و سایر مراسم ویژه ی جشن نشسته بود. حالا اریش دوباره چهره ی خوب و عادی خود را نشان می دهد. من هم كوتاه می آیم، اما با این حال تا مدتی حالت اخم را در ماهیچه های صورتم حس می كنم. علاوه بر این، شقیقه هایم هنوز می پرند. نه! كاملا مشخص است كه این قیافه ها به ما نمی آمد. با نگاه هایی آرام تر و به تبع آن با شهامت بیشتری به هم خیره می شویم. نشانه می گیریم. هدف هر یك از ما دست راست دیگری است. مطمئنم كه اشتباه نخواهم كرد و در مورد اریش هم یقین دارم. ما مدت زیادی تمرین كرده ایم. تقریبا هر دقیقه از وقت آزادمان را به تمرین در گودالی شنی در حاشیه ی شهر گذرانده ایم تا در روزی مثل امروز كه باید خیلی چیزها مشخص شود، بازنده نباشیم. شاید از تعجب فریاد بزنید. این كار یك نوع سادیسم، یا نه یك خودزنی است. حرفم را باور كنید. تمام این استدلال ها برایم آشناست. ما همدیگر را به هیچ جنایتی محكوم نكرده ایم. به هیچ جنایتی. این اولین باری نیست كه ما در این اتاق خالی می ایستیم. چهار بار همدیگر را این طور مسلح دیده ایم و چهار بار وحشت زده از نیت خود، هفت تیرها را انداخته ایم. اما امروز شجاعت این كار را داریم. پیشامدهای اخیر در امور شخصی و نیز در دوران انجمن به ما حق می دهند كه این كار را انجام دهیم. حالا بالاخره پس از تردیدی طولانی و زیر سوال بردن خواسته ی جناح افراطی انجمن، دست به اسلحه می بریم. بسیار تاسف انگیز است. ما دیگر نمی توانیم همكاری كنیم. وجدان ما حكم می كند كه از اصول رایج اعضای انجمن فاصله بگیریم. آیا در این موضوع جناح گرایی بوجود آمده است یا خیالبافان و خیالپردازان جای صفوف عقلا را گرفته اند؟ یك دسته رویای خود را در سمت راست می بینند و دسته ی دیگر جناح چپ را معبود خود قرار داده اند. چیزی كه هرگز نمی توانستم باور كنم این بود كه شعارهای سیاسی را محفل به محفل فریاد بزنند. سنت نفرت آور و دست چپی كوبیدن میخ همراه با سوگند خوردن آنچنان مرسوم است كه بعضی از نشست های هیئت رئیسه به مجالس عیش و نوشی شبیه است كه در آن باید با پایکوبی دیوانه وار و شدید به وجد و سرور رسید. اگر هم كسی این را با صدای بلند به زبان نیاورد و كسانی را كه آشكارا گرفتار گناه شده اند، بدون معطلی تا مدت ها از خود دور كند، نمی توان انكار كرد كه همان عشق بیهوده و به نظر من كاملا نامفهوم بین همجنس ها نیز در میان ما طرفدار پیدا كرده است. حالا بدترین چیز ممكن را بگویم: رابطه ی من و مونیكا هم تحت تاثیر این جو قرار گرفت. او اغلب اوقات را كنار یكی از دوستانش كه دختری متزلزل و دمدمی مزاج بود، می گذراند. او اغلب اوقات مرا در ماجرای حلقه ی ازدواج به سهل انگاری و بی جربزگی متهم می كند و زیاده روی است اگر باور كنم كه هنوز همان اعتماد سابق میان ما وجود دارد و او همان مونیكایی ست كه من قبلا بیشتر در آغوشش می گرفتم. حالا اریش و من سعی می كنیم به یك اندازه نفس بكشیم. هر چه بیشتر با هم هماهنگی داشته باشیم، بیشتر مطمئن می شویم كه كارمان ناشی از احساسات مثبت است. باور نكنید كه این یکی گفته ی كتاب مقدس است كه به انسان پند می دهد خشم خود را فروخورد. این بیشتر آرزویی شدید و دائمی برای رسیدن به صراحت است و، به بیان صریح تر، برای دانستن این كه در اطرافم چه می گذرد. آیا این سرنوشتی تغییرناپذیر است یا در دستان ما قرار دارد و قادریم در آن دخالت كنیم و به زندگی خود مسیری عادی بدهیم؟ ممنوعیت های بچگانه و حقه هایی از این دست دیگر بس است! ما می خواهیم از طریق انتخابات آزاد به اهداف خود برسیم و دیگر مجددا به خاطر هیچ چیز خاصی جدا از عموم آغاز به كار نكنیم و در كارها دستی داشته باشیم. حالا نفس هایمان با هم هماهنگ است. بدون این كه علامتی بدهیم همزمان شلیك كردیم. اریش به هدف زد، من هم او را بی نصیب نگذاشتم. همان طور كه پیش بینی می شد، هر یك از ما چنان محكم ماهیچه ی دستان خود را می كشد كه هفت تیرها به خاطر نداشتن نیروی كافی برای نگه داشتن آنها، از دست مان روی زمین می افتند و به این ترتیب هر شلیك دیگری اضافی است. ما می خندیم و آزمایش بزرگ خود را با پیچیدن پانسمان زخم آغاز می كنیم. اما ناشیانه، زیرا تنها از دست راستمان استفاده می كنیم.
نویسنده : گونتر گراس
ترجمه : فرهاد سلمانیان
سازمان جهانی چپ دستها
|
یک قطعه شعر
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست؟عشق کدامست؟غم کجاست؟
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمراست در هوای تو از آشیان جداست
دلتنگم آنچنان که اگر ببینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شایدکه جاودانه بمانی کنار من ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
توآسمان آبی وآرام وروشنی من چون کبوتری که پرم در هوای تو
بیمارخنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتربتاب
خلقت زن
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : « چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟ »
خداوند پاسخ داد : « دستور کار او را دیده ای ؟ »
او باید کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.
باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.
گفت : « شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟ »
خداوند پاسخ داد : « فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند.
تازه به این ترتیب، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها. »
خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید،
از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.
یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.
« این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید » .
خداوند فرمود : نمی شود !!
چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند
و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.
فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
« اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی » .
« بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند
و زحمت بکشد . »
فرشته پرسید : « فکر هم می تواند بکند ؟ »
خداوند پاسخ داد : « نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد . »
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
« ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید. »
خداوند مخالفت کرد : « آن که نشتی نیست، اشک است. »
فرشته پرسید : « اشک دیگر چیست ؟ »
خداوند گفت : « اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش. »
فرشته متاثر شد.
شما نابغه اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها واقعا" حیرت انگیزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گریه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ایستند.
وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، « نه » نمی پذیرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.
برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قید و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.
در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،
با اینحال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند
که نشان تان بدهند چه قدر برای شان مهم هستید.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد.
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند.
می دانند که بغل کردن و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد.
کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،
آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند.
زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند.
خداوند گفت : « این مخلوق عظیم فقط یك عیب دارد.. »
فرشته پرسید : « چه عیبی ؟ »
خداوند گفت : « قدر خودش را نمی داند. »
نویسنده : آمیتیس ماه های تولد افراد مشهور دنیا را با ماه تولد خودتان مقایسه کنید !

افراد مشهور متولد در فروردین ماه:
تفاوت نیاز اقایون و خانومها

برای خوشحال کردن یک زن...
یک مرد فقط نیاز دارد که این موارد باشد :
1. یک دوست
2. یک همدم
3. یک عاشق
4. یک برادر
5. یک پدر
6. یک استاد
7. یک سرآشپز
8. یک الکتریسین
9. یک نجار
10. یک لوله کش
11. یک مکانیک
12. یک متخصص چیدمان داخلی منزل
13. یک متخصص مد
14. یک متخصص علوم جنسی
15. یک متخصص بیماری های زنان
16. یک روانشناس
17. یک دافع آفات
18. یک روانپزشک
19. یک شفا دهنده
20. یک شنونده خوب
21.. یک سازمان دهنده
22. یک پدر خوب
23. خیلی تمیز
24. دلسوز
25. ورزشکار
26. گرم
27. مواظب
28. شجاع
29. باهوش
30. بانمک
31. خلاق
32. مهربان
33. قوی
34. فهمیده
35. بردبار
36. محتاط
37. بلند همت
38. با استعداد
39. پر جرأت
40. مصمم
41. صادق
42. قابل اعتماد
43. پر حرارت
بدون فراموش کردن :
44. تعریف کردن مرتب از او
45. عشق ورزیدن به خرید
46. درستکار بودن
47. بسیار پولدار بودن
48. تنش ایجاد نکردن برای او
49. نگاه نکردن به بقیه دختران
و در همان حال، شما باید :
50. توجه زیادی به او بکنید، و انتظار کمتری برای خود داشته باشید
51. زمان زیادی به او بدهید، مخصوصاً زمان برای خودش
52. اجازه رفتن به مکانهای زیادی را به او بدهید، هیچگاه نگران نباشید او کجا می رود.
بسیار مهم است :
53. هیچگاه فراموش نکنید :
* سالروز تولد
* سالروز ازدواج
* قرارهایی که او می گذارد
چگونه یک مرد را خوشحال کنیم :
فقط تنهاش بذارید!!! ![]()
![]()




عشق از نوع دیگر
در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و منتظر جفتش می باشد

در تصویر دوم پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد

در تصویر سوم پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی
حرکت بودن وی می شود لذا شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد

لحظه ای که متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و
گریه می کند

در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد

در آخر مطمئن می شود که عشق به او باز نمی گردد لذا با غم و ناراحتی
کنار جنازه وی آرام می ایستد

نویسنده : افرودیتا
چرا چپ دست یا راست دست میشویم؟
طبق تئورى ژنتیك به كار گرفته شده براى توضیح ارجحیت استفاده از دست در انسان، دو آلل یا دو شكل بروز یك ژن واقع در جایگاه ژنتیكى یكسان، وجود دارند كه راست دست بودن یا چپ دست بودن در انسان را كنترل مى كنند. یكى از این آلل ها ژن D است (براى مهارت و مسئول راست دست شدن انسان است) و آلل دیگر ژن C است (براى شانس). ژن D در جمعیت انسان غالبیت بیشترى داشته و احتمالاً مى توان آن را به عنوان قسمتى از میراث ژنتیكى یك فرد در نظر گرفت. در واقع این ژن D است كه راست دست شدن را در تعداد زیادى از افراد به پیش مى برد. احتمال حضور ژن C در داخل ذخیره ژنى انسان بسیار كمتر است اما در شرایطى كه این ژن در ذخیره ژنى یك فرد ظاهر مى شود ارجحیت استفاده از دست در فرد صاحب ژن C به طور تصادفى مشخص مى شود. افراد صاحب ژن C، ۵۰ درصد شانس راست دست شدن و ۵۰ درصد نیز شانس چپ دست شدن را دارند.
تئورى هاى به كار گرفته شده در توضیح راست دست شدن یا چپ دست شدن انسان بسیار جالب هستند چرا كه این حقیقت را یادآورى مى كنند كه ارجحیت استفاده از دست در انسان هاى صاحب ژن C (غالب چپ دست بوده و تعدادى نیز راست دست مى شوند) مى تواند تحت تاثیر فشارهاى فرهنگى و اجتماعى محیط بیرون قرار داشته باشد. این تئورى ها همچنین قادرند دلیل وجود كودكان راست دستى كه پدر و مادرشان چپ دست هستند را توضیح دهند. در صورتى كه ذخیره ژنى خانواده داراى ژن C باشد ارجحیت استفاده از دست، تحت تاثیر شانس قرار داشته و در این میان فشارهاى وارده از طرف خانواده و همچنین دیگر عوامل محیطى، شانس استفاده از یك دست را در مقابل دست دیگر افزایش مى دهد.
طبق تئورى ژنتیكى مطرح شده در این خصوص، در رابطه با ارجحیت استفاده از دست، هر نوزاد یك آلل را از هر یك از والدین خود دریافت مى كند. در صورتى كه نوزاد از هر یك از والدین خود یك آلل D دریافت كند (dd) قطعاً راست دست خواهد شد. نوزادان با ژنوتیپ Dc نیز قطعاً راست دست خواهند بود. اما در مورد افراد داراى ژنوتیپ Cc باید گفت كه این افراد یا راست دست مى شوند یا چپ دست. این تركیب هاى ژنتیكى نهایتاً باعث مى شوند كه جمعیت انسان بیشتر به سمت راست دست شدن به پیش برود حال آنكه افراد چپ دست نیز در این جمعیت وجود داشته و خواهند داشت و هیچ گاه از جمعیت حذف نخواهند شد.
نویسنده : ویتومروری بر خصوصیّت چپ دستی و برخی مشکلات چپ دستان در جوامع مختلف
بدن انسان آنقدرها که فکر میکنیم متقارن نیست. عدم تقارن داخلی که واضح است، قلب در سمت چپ و کبد در سمت راست قرار دارد و تقریباً در هر ده هزار نفر این وضعیّت برعکس است. در ظاهر و از خارج نیز عدم تقارن وجود دارد که چندان محسوس نیست. به چهره دوستانتان خیره شوید، شکل این نیمه صورت با آن نیمه کمی فرق دارد. اگر تصویر یک نیم رخ را با کمک آیینه کامل کنیم و تصویر نیم رخ دیگر را نیز چنین کنیم، دو تصویر کامل با هم مشابه نخواهند بود. غالباً هر کس با یک طرف صورت بیشتر میخندد و به هنگام تبسم لب به یک سمت بیشتر حرکت میکند.
معمولا یک چشم ما بر چشم دیگرمان غالب است و این همان چشمی است که با آن در دوربین یا میکرسکپ نگاه میکنیم. برای آزمایش، یک دستتان را به جلو دراز کنید. هر دو چشم را باز نگاه دارید و نوک انگشتتان را با نقطهای در چند متری خودتان میزان کنید. حال یک چشم را ببندید و به آن نقطه نگاه کنید، بعد با چشم دیگر نگاه کنید. چشم غالب آن است که آن نقطه و سر انگشت را (مثل دو چشم) در یک امتداد ببیند. بعضی ها "چپپا" هستند و با پای چپشان بهتر کار میکنند، با آن پا راه میافتند و بهتر لگد میزنند. در بازی فوتبال، فوتبال واقعی و ایرانی، مقابله با بازیکن چپ پا تفاوت میکند. در رقصهای دستهجمعی هم گاهی پاها با هم نمیخوانند و رقص به هم میریزد.
در زبان انگلیسی، چپ دست را left-hander و به عنوان صفت برای شخص left-handed personمیگویند و آن کسی است که یا از روی عادت یا برای آسانی از دست چپ بیشتر استفاده میکند. اصطلاح متداول دیگر برای چپ دست southpaw میباشد که از بازی baseball آمده است. از جمله نشانههای چپدستی یا راستدستی میتوان بلند کردن دست در کلاس، پرتاب کردن توپ، مسواک زدن، شانه کردن، چکش زدن، آب دادن پای گیاه و دوختن را نام بُرد. دست دادن با دست راست برای همه یکسان است و دلیل اولیهاش را چنین گفتهاند که در هنگام ملاقات و رویارویی هیچیک از دو نفر کارد یا دشنهای در دست (راست) نداشته باشد تا ضربهای بزند. فقط چپدستها میتوانستند با دست راست دست بدهند و با دست چپ ضربه مؤثر را وارد کنند و از این رو چپ دست را مترادف با شرور و ناجور میگفتند.
در قدیم چپدستی را عیب و علّت میدانستند. زمانی یک مرد ژاپنی حق داشت زن چپدستش را طلاق بدهد. اسکیموها فکر میکردند که چپ دستها جادوگرند. در زبان لاتینی چپ را sinister میگویند که به معنی شوم و نحس و بد یُمن است. در زبان فرانسوی برای دو واژه چپ و ناشی یک کلمه gauche بکار میرود و در زبان آلمانی کلمه linkisch به معنی چپدست و آدم ناجور است. در همین فارسی خودمان هنوز بسیاری از مردم راست را درست میپندارند و چپ را بد و نادرست میدانند و اصطلاحاتی مانند چشم چپ بودن، خواب زن چپ بودن، با کسی چپ افتادن و ... نمونه هایی از این طرز تلقی است.
این که آیا چپدستی یا راستدستی (handedness)یک صفت یا خصیصه ژنتیکی (ارثی) است یا نه موضوع تحقیقات بسیار بوده است. چپ دستی زمینه ارثی دارد و تا حد زیادی ناشی از فعالیّت بیشتر سمت راست مغز است. در یک بررسی، مشاهده گردید که حدود 5 تا 8 درصد از جنینها در رحِم مادر، طرف چپشان را بیشتر حرکت میدادند. در خانوادههایی که حتی یک والد (بخصوص مادر) چپدست است، احتمال بروز چپدستی بیشتر است. این که در قرون وسطی طایفه Kerr در اسکاتلند سپر را در دست راست می گرفتند و با دست چپ شمشیر میزدند (و البته احتمال زخم خوردن به قلبشان بیشتر بود)، میتواند تأییدی بر روند به اصطلاح "خونی بودن" خصیصه چپدستی باشد. این طایفه راهپلّههای قلعههاشان را هم بر خلاف جهت عقربههای ساعت ساخته بودند تا شمشیر زنی با دست چپ و سرنگونی دشمن برایشان سهلتر باشد.
با این حال، چپدستی به طور کامل ارثی یا ژنتیکی نیست، بلکه عوامل محیطی رشد و نمو و حتی شرائط اجتماعی و فرهنگی نیز در آن دخالت دارد. کسانی که با دست راست کار میکنند معلوم نیست که از بدو تولد راستدست بودهاند یا بعداً و به اقتضای شرائط و عوامل محیطی راستدست شدهاند. تشخیص چپدستی و راستدستی در افراد و این که کسی واقعا چپدست یا راستدست است چندان آسان نیست و نمیتوان این دو گروه را با اطمینان از هم جدا نمود و به همین دلیل برآورد نسبت این دو گروه در جامعه مشکل است. گفته میشود حدود 10 تا 15 درصد از مردم چپدست هستند. درصد بسیار کوچکی هم هستند که چپ و راست برایشان فرقی نمیکند. امروزه در جوامع متمدن پذیرفتهاند که چپدستی مطلقاً عیب نیست و نباید بچه را مجبور کرد تا با دست راست بنویسد. ضمناً این هم هنوز به تحقیق معلوم نیست که آیا حیوانات و دیگر پستانداران نیز ترجیح و گرایشی نسبت به یک سَمت از بدن خود دارند یا نه؟
گاهی چپدستها جنبه یک اقلیّت را پیدا میکنند، یعنی در عمل با آنها اینگونه برخورد میشود و نوعی تبعیض پیش میآید. وسایل مختلف را علیالقاعده برای راستدستها میسازند، از وسائل آشپزخانه و قیچی و قلم خودنویس گرفته تا mug قهوهخوری که بر رویش عکس یا نوشته داشته باشد. صفحه اعداد روی keyboard هم در سمت راست است. دست دادن و سلام نظامی و دست سوگند بر انجیل نهادن و صلیب کشیدن بر روی سینه همه باید با دست راست باشد، و چه ناخوشایند است برای ارباب کلیسا که بچهای با دست چپ روی سینه صلیب بکِشد. در هر حال، چپدستها خیلی خوب خودشان را با دنیایی که برای راستدستها ساخته و پرداخته شده تطبیق دادهاند. معلوم نیست که راستدستها میتوانستند به این خوبی خودشان را با دنیایی متفاوت تطبیق دهند.
نخستین بار در سال 1976 سازمان جهانی چپ دستان روز 13 آگوست برابر با 22 مرداد را روز جهانی چپدستها اعلام نمود و طی سی سال گذشته از این روز برای بالا بردن سطح آگاهی عموم نسبت به موضوع چپدستی در جهان استفاده شده است، جهانی که راستدستها در آن اکثریت چشمگیری دارند. چپدستها باشگاهها و فروشگاهها و حتی سایتهای خاص خودشان را در اینترنت دارند.
در یک بررسی که باشگاه چپدستان انگلیس بر روی 45000 عضو چپدست خود انجام داد، نکات جالبی مشاهده گردید. معلوم شد که در روبوسی کردن انتخاب گونه اول برای بوسیدن بین چپ دستها و راستدستها فرق دارد و همین امر سبب تصادم بینیها میشود! در مهمانیها هم برخی چپدستها کارد وچنگال را به ترتیب دیگری در دست میگیرند و یا اشتباهاً از لیوان پهلو دستیشان میخورند. در برخی جوامع، غذا خوردن با دست چپ ناپسند و مذموم است شاید از این نظر که از دست چپ برای تطهیر و شستشو استفاده میشود. چپدستها در سینما و تآتر هم بیشتر دوست دارند در سمت چپ بنشینند. لباس هایشان را هم از طرف دیگر بر سر جالباسی میزنند و رو به سمت دیگر آویزان میکنند. گاهی گذاشتن پرونده در کابینت و کتاب در قفسه هم جهت دیگری دارد. بستن بند کفش و گره کراوات و بسیاری چیزهای دیگر هم فرق میکند. راستدستها در بازی پوکر ورق را به راحتی از سمت چپ یعنی در جهت عقربههای ساعت میدهند ولی برای ورق دهنده چپدست این کار چندان آسان نیست. به علاوه، بسیاری از بازیکنان، ورق دهندهی چپدست را بد شانس و بد دست میدانند و از این رو بعضی کازینو ها ورقدهنده چپدست استخدام نمیکنند. جهت باز کردن و خواندن ورقها یا در اصطلاح حرفهایها "سابیدن" ورقها هم برای چپ دستها فرق میکند و از این رو ورقهایی ساختهاند که به جای دو گوش هر چهار گوش آن نشانه دارد.
نویسنده : خانمی درباره چپ دست بودن
در
اقلیت بودن هم همیشه چیز بدی نیست. یکی از اقلیتهایی که همیشه به علت
نامعلومی از اینکه جزو اونا هستم خوشحال بودم , چپ دستها هستند. امروز با
3-4 روز تاخیر از طریق مطلب برونکا متوجه
شدم که 13 آگوست روز جهانی چپ دستها بوده. همین باعث شد که یاد یک سری
مسائل در مورد چپ دست بودن خودم و دیگران بیفتم. در مورد این موضوع سرچ
کردم که ببینم تو دنیا در این مورد چه خبره!
یه سری مسائل جالبی در مورد چپ دستها وجود داره. اینکه در بسیاری فرهنگها در گذشته نه چندان دور چپ دستی یک جور مشکل محسوب می شده : در
قدیم چپدستی را عیب و علّت میدانستند. زمانی یک مرد ژاپنی حق داشت زن
چپدستش را طلاق بدهد. اسکیموها فکر میکردند که چپ دستها جادوگرند. در
زبان لاتینی چپ را sinister میگویند که به معنی شوم و نحس و بد یُمن است.
در زبان فرانسوی برای دو واژه چپ و ناشی یک کلمه gauche بکار میرود و در
زبان آلمانی کلمه linkisch به معنی چپدست و آدم ناجور است.
آدمهای چپ دست معروف زیادی هم تو دنیا هستند. آدمهایی مثل فیدل کاسترو ,
سیمون بولیوار, گاندی, ارسطو, نیچه و چارلی چاپلین هم چپ دست بودند. تازه
به این لیست می تونید اسمهایی از مارادونا تا قاتلهای معروف دنیا رو اضافه
کنید. یک سایت هم هست که به این روز اختصاص داره. شعرش هم جالبه " celebrate your Right to be Left-Handed!"
یکی از جذابیتهای چپ دست بودن برای من همیشه حضور در صف بود که شکل حرکت
دست من در صف با تمام افراد دیگر حاضر در صف متفاوت بود. همینطور موقع
نوشتن سر کلاس درس.
یک گزارش هم بی بی سی فارسی
در این مورد تهیه کرده که خوندنش جالبه. آخر این گزارش مصاحبه ای هست با
یک دکتر در مورد چپ دستها که اونجا از نا آگهی خانوده ها در مورد این
موضوع و این که سعی می کنند رفتار بچه های چپ دستشون رو تغییر بدن صحبت
کرده. وقتی که از اطرافیانم پرسیدم دیدم که واقعیت داره به خصوص در
زمانهای قبل تر و در مورد دخترها. مادر بزرگ من هم چپ دسته و به علت همین
نا آگاهی خانوادش و عقاید خرافی از این که کارهاش رو با دست چپ انجام بده
جلوگیری می کردند. و جالب اینه که مادر بزرگ من کارهایی مثل غذا خوردن که
در جمع انجام می شد رو با دست راست انجام می ده ولی موقع انجام دادن
کارهایی کسی نمی دیده مثل ظرف شستن و آشپزی و ... از دست چپش استفاده می
کرده و این عادت هنوز هم همراهش هست.
تبلیغات 




